تبليغاتX
نزدیــکـ ِ تهــ ِخیــــار
ببین فقط دو حالت وجود داره  :

یک : یا حق با منه

دو : یا تو نمیفهمی که حق با منه        

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 14:11 توسط پانی |

مثلا فرض کنید ما تو مریخ زندگی می کردیم ،

بعد اونوخت باید به جای نخوری زمین ،

می گفتیم نخوری مریخ ؟      

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 12:56 توسط پانی |

این خواننده های جدید رو دیدین چه سبکی دارن ؟

سه دقیقه آهنگ ، سی ثانیه اولش خودش و دوستاش رو معرفی می کنه ،

دو دقیقه وسطش با صدایی شبیه گوسفند دو تا کلمه رو هی تکرار می کنه ،

سی ثانیه آخر باز دوباره خودش رو معرفی می کنه ...    

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 8:51 توسط پانی |

مــردی که عطر تـــو را زده بود ،

در خیــابان از کنــارم گذشــت ،

و این یعــنی : قتــل غیــر عمـــد ...


* سلام خرداد ، خرداد دوستت دارم ، به خاطر تموم روزای خوبی که واسم رقم زدی ، اون موقع که دبیرستانی بودم ، اون موقع که دنیا رو فقط تو وجود سه تا از دوستام میدیدم ، روزای تلخ و شیرین امتحان ،درس نخوندنا ، بی خیالی ،  برنامه های بعد از امتحان ، فالوده و بستنی تو خیابونای داغ کرمانشاه ، سینماهای بدون بلیط ، یه ساندویچ رو چار نفری خوردن ، نوشابه های خنک ، وایسادن تو صف مخابرات و تلفن کارتی ، هیلا، نسترن ، نازی ، دلم واستون تنگ شده ، خرداد بازم میگم دوستت دارم ...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 8:56 توسط پانی |

بی تفاوت باش

به جهنم !

مگر دریا مرد از بی بارانی ؟


+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:8 توسط پانی |

از نظر دکترا همه چی یا سرطانزاست یا

احتمال ابتلا به سرطان رو 45% کاهش میده  ...


* بلاگفا ؟ بله با توام .. خواستم بگم خاک بر سرت .

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:42 توسط پانی |

یکی دکتر میشه ...

یکی مهندس میشه ...

منم درس عبرت شدم برای بقیه !!!


+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 8:57 توسط پانی |

از وقتی یادمه همه یه فامیلی داشتن که یکی از آشناهاش رفته بود کارخونه سوسیس و کالباس و دیده بود از گوشت خر و گربه درست میشن ... 


* یه دوست داشتم تو همین کارخونه سوسیس کالباس کار می کرد ، ولی هیچ وقت ازش نپرسیدم قضیه چیه ... ولی خودش زیاد سوسیس کالباس نمی خورد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:0 توسط پانی |

هیچ وقت گودی قاشق رو زیر شیر آب نگیرید ،

این توصیه نسل به نسل و سینه به سینه تو خاندان ما گشته تا رسیده به من ،

البته بابام وقتی اینو بهم میگفت پیراهنش خیس بود ،

فکر کنم بابابزرگم اونطور که باید و شاید پیامو نرسونده بود ...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 8:52 توسط پانی |

تا حالا دقت کردین وقتی سوهان می خوریم نود و پنج درصدش میره لای دندون ...

پنج درصدش هم نصیب معدت میشه ؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:9 توسط پانی |

من موندم این مخترع نون تافتون چه فکری کرده این همه سوراخ گذاشته رو این نون ...

یه لقمه درست حسابی نمیشه باهاش گرفت ...

همش نشت می کنه ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:31 توسط پانی |


قبلا پشه ها دست و گردن می خوردن ، الان لب میخورن ، ترسم از آینده ست ...

ما هم که خواب سنگین ... والا ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:58 توسط پانی |


جواب یه حرفایی فقط یه نفس عمیقه ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 8:57 توسط پانی |

من 6 ساله دو تا فنچ دارم ...

بعد از 6 سال نی نی آوردن ... انقدر کوچولوووااااااا

اینم عکسش ... واسه بهتر دیدن عکس سیوش کنید ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:22 توسط پانی |

سرم را نه ظلم میتواند خم کند ،

نه ترس ،

نه مرگ ،

سرم فقط برای بوسیدن دستهای پاک تو خم می شود مادرم ...



* تبریک به تمام مادران سرزمینم ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:46 توسط پانی |

دقیقا همون روزایی که آدم 5 دقیقه دیرتر بیدار میشه و میخواد با عجله بره تمام وسایل آدم مفقود میشن ، اخه چرا اینجوریه ؟

لدفن مسئولین پاسخگو باشن ...


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:1 توسط پانی |

چرا وقتی جوراب پای آدمه دمپایی دستشویی خیسه ؟

لدفن مسئولین پاسخگو باشن ...



+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:58 توسط پانی |


تو زندگیت باید به بعضیا بگی

عزیزم من چشم می ذارم تو فقط برو گمشو ...



* برای مخاطبی که مدت هاست نیست ...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:33 توسط پانی |


آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم و رم گوشیمو فرمت کنم ،

اگه دست کسی بیفته برا ختم هم نمیگیرن ...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:33 توسط پانی |


اونایی که بلند می خندند ، بی صدا گریه می کنند ...



* اونوخت من الان عینکی شدم ، وقتی راه میرم همش حس می کنم یه پله جلومه همش میخوام بخورم زمین  ...

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:45 توسط پانی |


این جانب از دیروز تا همیشه یک عدد پانی عینکی می باشم ...

نگید نگفتم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:4 توسط پانی |


گناهش گردن خودت ،

آن روز روزه بودم که حسرت داشتن تو را میخوردم ... 


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:54 توسط پانی |


نه این ها همش توهم است ،

نه کوه به کوه می رسد ،

نه آدم به آدم ،

حقتان را همان موقع که دم دستتان است بگیرید ....


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:0 توسط پانی |


اگه این مشکل پرتاب شدن ناخن از تو ناخن گیر حل می شد  ،

خیلی خوب میشد ،

لدفن مسئولین رسیدگی کنن ...



* دیشب نزدیک بود داداشمو کور کنم ، ناخنم پرت شد تو چشمش .... :دی بعد اونوخت همه داد میزنن میگن تو خونه جای ناخن گرفتنه ؟ بعد اونوخت من موندم کجا برم ؟ برم تو حموم ناخن بگیرم ؟ یا تو راه پله ؟


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:24 توسط پانی |


امروز میخوام تو زندگیم یه خورده تغییر ایجاد کنم ...

بشینم رو تلویزیون و کاناپه تماشا کنم ...




+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 9:23 توسط پانی |


سال ها پیش از این زیر یک سنگ

در گوشه ای از این زمین

من فقط یه کمی خاک بودم

همین ... 



* این سه روز اصفهان بودم ...


بعدا نوشت : عکس این گوشه ، اصفهان ...


+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 9:22 توسط پانی |



اون فامیلایی که عیدی منو پیچوندن و فکر کردن من بزرگ شدم

فقط خواستم بگم واگذارتون می کنم به خدا ...



* فعلا عکسمو برداشتم تا اطلاع ثانوی حالم از خودم بهم میخوره ...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:39 توسط پانی |


حالا حکمت بازی های کودکانه را می فهمم ...

زوووووو تمرین این روزهای نفس گیر بود ... 



* این معده درد لعنتی باز برگشته ... 


+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:56 توسط پانی |

تو خونه ما همیشه یه مسواک مرموز تو دستشویی هست که معلوم نیست صاحبش کیه ... 



* موهامو ایندفعه داداشم رنگ کرد باسم ، خیلی خیلی خوب شد ...


+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 9:4 توسط پانی |


خوشبخت ترین آدم ها اونایی هستند که این جمله رو می شنوند :

عیب نداره با هم درستش می کنیم ...



*  پاک شد ... نمیخوام از حسم کسی چیزی بدونه ببخشید ...


+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:57 توسط پانی |